ورزشگاه خالی شد . پدری همراه پسر 7 ساله ش ایستاده و منتظر فرهاد بود .

پسرک پیراهن شماره 7 استقلال را بر تن داشت . پدر به فرهاد گفت این بچه نای رفتن ندارد و فقط گریه می کند.به عش تو استقلالی شد و هر بازی به استادیوم می آمد


وقتی فرهاد پسر را در آغوش گرفت و بوسید با همان بغض کودکانه ش گفت : دیگه استادیوم نمیام ...